خرید بک لینک
سلام خدمت همه ی عزیزان ...

از روز شنبه بخشی خواهیم داشت به نام عکس نوشته
[تصویر:  j7wu2vx213ge2cccdq85.jpg]
با مدیریت خانم سودابه حسین زاده
که از بین بهترین شعرهای دوستان انجمن در تمامِ قالبها مواردی رو با عکس میکس کرده و طی پنج پست روزانه در انجمن ارسال می کنند..
این کار علاوه بر تشویق همه دوستان
با نشر در کانال انجمن و فضاهای مجازی باعث بیشتر شناخته شدن شعرای جوان انجمن در سطح کشور می شود..
[تصویر:  du5sa3qa7wx0m1e5ssvz.jpg]
فقط دوستان توجه کنن هیچ کس جز خانم حسین زاده حق ارسال در این پست را ندارن اگر پیشنهادی دارند
لطفا خصوصی با بنده مطرح کنند
[تصویر:  5s61kuxxmoetjkayv5tv.jpg]
امیدوارم این بخش بتواند در بیشتر شناساندن اشعار ناب دوستان به انجمن کمک کند ..
نمونه ای از نوع کار هم اینجا ارسال می کنم تا با چگونگی و نحوه ی این کار آشنایی پیدا کنید ..

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 17:51

میلاد یازدهمین ستاره مبارک!HeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeart

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394 ساعت: 4:31

میکند زمزمه هر گاه این لب لرزان من نام تو را
غربت دل میدهد عطر نفس های تو را
شعله ی حسرت دیدار تو بر دامن دل چنگ میزند
حلقه ی اشک بی گمان بر پلک هایم میزند
آرزوی دیدنت در قلب من یخ زده است
خنده ی سرد وجودت بر لبم خشکیده است

تو بگو ..........ای خوبترین..............

تا کجا دار مکافات به جانم بخرم
تا کجا پای به زنجیر نگاهت ببرم

رحم کن..رحم کن...
بر دل آشفته غمین
رحم کن ای خوبترین
تو که میدانستی
یا تو یا............
همین.....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 15:19

سلام دوستان عزیز این محل برای یادگار نگه داشتن صدای شما خوبان در نظر گرفته شده، اعضا میتونن دکلمه اشعار خودشون یا شاعران دیگه رو با ذکر نام صاحب اثر اینجا قرار بدن بهترین دکلمه های تقدیمی هم در اینجا به یادگار میمونه "پس بفرمائید و مشارکت داشته باشید در این بزم صدا شعر و احساس "

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 0:49

از عشق وآزادی بگو، از زور و زر من خسته ام.
احساس آزادی بجو ،من ره به سویش جسته ام .
او شمع ومن پروانه ام ،ازشوق او دیوانه ام .
در گلعزارش خانه ام، چون گل به باغش رسته ام .
سنگر به سنگر جنگ کن ،خود کامه را دل تنگ کن . خودگامگی را ننگ کن ،من دل به آرا بسته ام
من خسته ام از زور زر ،تیر تباهی در جگر .
خون جگر جام ظفر ،من از سیاهی جسته ام .
دل از سیاهی دور کن ،این سینه را پر شور کن .
جان مرا مسرور کن، من از بدی بگسسته ام.
از این کران تا آن کران ،انوار آزادی عیان .
شوقش شده در دل نهان ،من عاشق و وابسته ام .
زور و زر و شر و ریا ،این جمع بی شرم وحیا .
یارب به غم کن مبتلا ،من بر درت بنشسته ام .
آزادگی تیغ دو دم ، من مصدر خوب و بدم .
او باقی وباقی عدم، من در پی اش پیوسته ام .

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

بنام خدا

٭٭ یار آمد ٭٭

درِ میخانه گُشا آن قَد رَعنـا آمــد
ساقیا باده رِسان دل به تمنّا آمــد

خستهٔ رَه بوَد آن یارِ سفر کردهٔ ما
با تَنی پُر زِغبار خسته و زیبا آمــد

بَهر دیـدار رُخَش ثانیه ها را کُشتـم
بِرسَد راحِ دلــم مونـسِ غمـها آمـد

یارِمن کرد رَها مکتب و باشوق برفت
درشگفتم که شده صاحبِ فَتوا آمـد

شده درصومِعه خَمّارو نگردد هوشیار
تا ابَد منتظرش این دل شِیـدا آمـــد

چشمِ بیمارِ صَنم بُرده دلم مَدهوشــم
دل ربوده تن وجان بُرده به یَغمـا آمـد

زِ چه رو آن رُخ زیبا شده آلودهٔ خاک
پُشت ابری شده پنهان رُخ زیبـا آمــد

بِنَهادِه به سَرش تاج گُلی از زیتــون
چو هُماییست به نُک برگهٔ طوبی آمد

بِنگَر خالِ لَبش کرده دگَرگون حالـَـم
راحتِ جـان طلبـَم ، یارِ فَرَحزا آمــد

سالها در پی او دیده بِراهَش بــودم
چه شده؟ نقش ِ قَبایَش گُل حَمرا آمـد

گاه هِجران بسَرآمد (حبیب) باده بِنوش
شعر خوان، درطَرب آی، یارِدل آرا آمد

حبیب رضایی رازلیقی
مورخ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
تقدیم به پرستوهای خونین بال که پساز گذشت ساله هنوز به وطن باز میگردند وپیکرشان را هنوز تشیع میکنیم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

اسمم را شناخته ام
دیگر من مانده ام و اسم و
مژ و فی و چند نفر دیگر
اسم از گردن اگر زنم
در این فکرم
سم با من چی می کند

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

ازروزهای دیدنت چندی گذشته است
غمهای دوریت عجب بردل نشسته است
این روزهای بی تو آرامم ولی چه سود
این دل ز داغ دوریت درهم شکسته است
نای مرا زدوریت بغضیست غنچه سان
بغضست درگلو و راه گریه بسته است
حال دلم همیشه ابری بود و حالیا
بی شکوه دل زدوریت تنها و خسته است
محمود صابری 94/10/25

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

عکاس و سیبِ لبخند..

مرد عکاس گفت ...
لبخند لطفا..
لبخند!!
طنینِ آرامِ کلامش
در گندم زارِ سکوتم به غرش صاعقه ای می ماند
چقدر غریب است این واژه ی آشنا
سکوت می کنم
دستی آرام دفترِ خاطراتم را ورق می زند ..
لبخند..
لبخند..
غوطه ور و سرگردان در اقیانوسِ خاطراتِ دور
صدای دوباره ی عکاس چون لهیبِ آتشی
هیزم اندیشه ام را خاکستر می کند
باز هم واژه ای آشنا
[تصویر:  p92fl9ajl1w1a2z3u5v1.jpg]
سیب؟؟!!
سیب؟؟!!
در سیمای چروکیده ی این مرد..
چه بی رحمانه می تازد...این عکاس
برای شکفتن یک شکوفه ی لبخند ..
***
با هر طنین واژه اش به تکرار می میرم
تمام می کند مردنم را به مرگی سخت تر از مرگ
وقتی چشم در چشم من
نجوا می کند آرام سیب...
****
با شمارش من بگویید سیب
سیب!!
و من..
چه بی اختیار لبخند می زنم ..
انگار عکاس هم در جستجوی سیبی ست ..
که در باغچه ی کوچک همسایه است
عکاس..
در حادثه ی لبخند بی مقدمه
با نگاهی متعجب از اتفاقِ خنده می پرسد
هنوز که نشمرده ام ..
گفتم با شمارشِ من
در پاسخ اما..
در سقوطِ مهمانِ نا خوانده ی کویر گونه ام
بغضِ چند ساله ام را ..
به صدای خسته ی دو رگه ام می سپارم و..
آرام نجوا می کنم
شمردن نمی خواهد..
[تصویر:  hu8rb1jbt63s7m7pntpe.jpg]
سیب غم انگیز ترین واژه ی دنیای من است ..
باز می پرسد.....
پس چرا خندیدی؟؟
سکوت می کند ..
سکوت می کنم
نگاه می کند
نگاه می کنم
پیرمردیست قد خمیده
موهایی جو گندمین و سیمایی چروکیده
انگار چشمهایش سخنها دارند با من ..
باز نجوا می کنم..
عاشق نشده ای که بدانی..
در باغچه ی کوچک عمرِ این مرد..
از بزرگی عشق..
درخروش ناجوانمردانه ی باغبانی نامهربان..
و خش خشِ عبورِگامهای رفتنِ یک زن
که از من می گذرد آرام آرام..
تنها خاطره ی حسرتِ یک سیب مانده و
لبخندی تلخ ..
آری
سیب غم انگیز ترین واژه ی دنیاست وقتی..
سیب خنده ات در باغچه ی دیگری می روید
عکاس سکوت می کند
و صدای شاتر دوربینش..
لبخند تلخ مرا ..
به سکوتِ سینه اش می سپارد
با فرود آرام نور فلش
لبخند چون همیشه
قدم زنان
دردنامه های بلند چهره ی مرا نا خوانده می گذرد
و باز هم من می شوم منی که همه می شناسند
میوه فروشِ سر چهاراه مولوی
که تنها یک میوه در گاریِ چوبیش برای فروش دارد
[تصویر:  bilpymlah1xuxdc7nkte.jpg]
..تنها و تنها یک میوه...سیب...همان غم انگیزترین واژه ی دنیا ..
که او به بهای لبخند عشاق به رایگان می فروشد..
کسی چه می داند ..
او همانیست که گرانترین سیب دنیا را باخته است به قمارِ عشق
من همانم
که در میان ازدحام خاطرات گذشته
غریبه ایست با همه آشنا ... اما ؟؟!!
نمی دانم چرا آشناترین این مردم با من غریبه است
دست در یقه ی بی حوصله ی افکارم
پیراهن خاطره ی لبخند کوتاهِ جلوی دوربین را..
به بلندای دروغش بخشیده و ..
به نام خودش
قدمهای سنگینم را ..
به سنگ فرشهای سردِ شهر می سپارم ..
نمی دانم شاید روزی
در همسایگی دل پری های من
در انتهای یکی از بن بست های شهر..
درخت سیبی رویید
که باغبانش ..
تقدیر عشق را ...
تقصیر نمی داند
نمی دانم ..
شاید ..
روزی ..
این مردم فهمیدند..
[تصویر:  zy9e1ick4znogzsdxyby.jpg]
با یک سیب..بیشتر از سیر شدن..
می توان عاشق شد....
عاشق...



رامتین ..
و دیگر هیچ ..

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

میفهمم، میدونم که حالت بده
ولی حال من از تو هم بدتره
نمیدونی تووی سکوتت ، چقد
زمان واسه من سخت و بد میگذره



چه جوری توو اشکام غرق میشم و
توو چشمام غروب و غمش جا میشه
سکوتت برای شکستم بسه
سپاه دلم یکهو تنها میشه



نمیفهمی که نق زدن های من
دلیلش فقط حس دلتنگیه
آخه دست من نیس که دلواپسم
تو فکر میکنی قلب من سنگیه؟!


میخوام از تو خواهش کنم که بیای...
بیای بیرون از غار تنهاییات
بذار زندگیم با تو بهتر بشه
دلم تنگ شده واسه ی خنده هات



میخوام از تو خواهش کنم یکدفه
دلتو بذاری جای قلب من
بهت قول میدم بفهمی چقد
عذاب آور و سخته عاشق شدن




بسیار آماتورم در ترانه، لطفا راهنمایی...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

بعدازتو مثل نطفه ای نارس
به انتهای قصه بدبینم
زیر غشای چرب تنهایی
چن ساله خواب مرگو میبینم

من به تقاص لحظه ی دیدار
از هرچی تو دنیامه میبرم
با اشتهایی وصف ناپذیر
خون دقیقه هامو میخورم

هرشب به سلاخی رویاها
تو قعر کابوس کسی میرم
از التهاب زخم های عشق
تو بهت چشمای تو میمیرم

دنیا از اینجایی که من هستم
شکل یه گودال پر از آبه
بعدازتو تنها دلخوشی من
بیتابی چشمای مهتابه

از تو فقط یک خاطره باقیست
با شیشه ی عطری کنار میز
مضحک ترین مرگ تمام قرن
قتلی برای بوسه ای ناچیز

آگهی تسلیت مرگم
بین مجله های روز مد
انقدر از تنهاییات گفتی
تا آخر این دیوونه, تنها شد

پایان این قصه همین لحظست
پس لرزه های آخر قلبم
اینجا به جز دوری تو مریم
از قبرهای خالی میترسم

دنیا از اینجایی که من هستم
شکل یه گودال پر از آبه
بعدازتو تنها دلخوشی من
بیتابی چشمای مهتابه

پیشنهاد:چسب زخم _فرزادفتاحی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

يه احساساتيه احمق
درونم جاشو خوش كرده

شباس از عشق ميخونه
با چشماي ورم كرده

نميشه باورش چشمات
كه هرجاييه و هرزس

سياست داره و اما
نميدونه وفا چي هس!

نميفهمه كه لبخندت
فقط يك عادت زيباس

نگاهت مهربون اما
دلت دريايي از رنگاس

با اينكه ديده صدها بار
شكستي قلبو حسش رو

هنوز با التماس ميخاد
بگي يكبار اسمش رو

شنيدي اعترافم رو!?
چقد سنگينه اين اقرار

چه بيچاره شكستم من
به دستت هر دمو هربار

چرا اي لعنتي آخه
نميره عطرت از دنيام?

منه احساسيه احمق
هنوز با ياد تو اينجام...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 16:29

شده از دست ِ خودت خسته باشی گریه کنی
نه خدائی شده دلبسته باشی گریه کنی

تبری هیچ شده شاخه ی سبزت بزند
تَه ِ یک جنگل ِ خشکیده باشی گریه کنی

نفسی تازه کنی خاطره ها زنده شود
سفری سمت ِ دلت داشته باشی گریه کنی

سبدی گل بخری دور ِ خودت پرسه زنی
گُسلی از همه جا رانده باشی گریه کنی

به قراری که نباشد دگر از او خبری
به چه ذوقی الکی رفته باشی گریه کنی

تب ِ هر لحظه غمت ، فاصله ها را بِکِشد
غزل ِ پر طپشی گفته باشی گریه کنی

شده خاموش شوی تا بِکُشد غصه تو را
کُمُدی خاطره را بسته باشی گریه کنی

محمد محسن خادم پور - 1393

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 دی 1394 ساعت: 5:49

سلام به تموم دوستان انجمن.
همونطور که مستحضرید کانال تلگرام انجمن شروع به فعالیت کرده.

از شما عزیزان دعوت می کنم که به کانال تلگرامی انجمن بپیوندید.
در ضمن دوستان می تونن اشعار خودشون رو به صورت عکس-نوشته(یه بیت یا دو بیت) به تلگرام ادمین کانال ارسال کنن تا در کانال انجمن با بقیه دوستان به اشتراک بذاریم.

کانال تلگرام انجمن:
telegram.me/anjomaniha

@anjomaniha

تلگرام ادمین
telegram.me/Asad_safaie

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: دوشنبه 21 دی 1394 ساعت: 3:46

شبو با خيال تو سر ميكنم
توئي كه الان مست آغوششي
به من وعده دادي بهشتو ولي
داري دست رو موهاي اون ميكشي!

جهنم همينجاس همين لحظه ها
كه داغه دل من و داغه تنت
همين لحظه كه غرق گريم و باز
دلم لك زده واسه خنديدنت

جهنم همينه كه ميبينمت ...
همين كه كنارش قدم ميزني
بهشتي رو كه وعده دادي به من
با اونو با عشقش رقم ميزني!

چقد تلخه كامم ازين زندگي...
ديگه شعر بي شعر... قسم ميخورم!
غزل هامو كشتي! ديگه بسمه
رگ شعرمو تا ابد ميبرم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 19 دی 1394 ساعت: 13:29

ابری ترین هوای دل راگریه می کنم
ازخودبریده ام نمی دانم چه می کنم
درسرخیال خام تو آری هنوز هست
پیوسته یادابروی تو آیه می کنم
تتهایم و بدون تو این زندگی چه بد
من روزها گلایه ات با سایه می کنم
هرکس که گفت رفته ای جانا دروغ گفت
من رد تمام صحبت بی پا یه می کنم
این دل چو طفل درغمت فریاد می زند
مادر تویی کجا هوای دایه می کنم
94/10/18محمود صابری
دوستان قافیه بیت اول با بقیه شعر نمی خونه ببخشید.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 22:14

پیراهنی تنیده از الماس ، بر تنت
شالی به رنگ ناز شفق دور گردنت

اغواگریت مثل زلیخاست ، رحم کن
هی چاک میزند به دلم چاک دامنت

بدجور پا پی ات شده ام بدترم نکن
زیباست دست رد زدنت ، ناز کردنت

بی اطلاع نیستم از حس و حال تو
بی اطلاع نیستم از قلب با منت !

آهو ! من عاشقم به « تو را رام کردن و
با بوسه های پشتِ سر, هم دریدنت»

دارم به بارگاه لبت بال میکشم !
دارد به خلسه میبردم ، آتش, تنت


#مهدی_حسینی_مسافر

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 17:52

"سلیس و ساده بگویم دلم گرفته برایت"
دلم گرفته برای مرور حال و هوایت



به وقت بردن نامم، میان لرزش لبهات
چقدر خاطره چیدم از آسمان صدایت



غروب جمعه ی پاییز چه ها که با دل من کرد
دلم گرفت..ترک خورد..شکست و مرد به پایت



غزل تو بودی و قلبم چهار پاره ی عاشق
مرا چه ساده کشاندی به دام وسوسه هایت

.
.

نگاه عاشق و معشوق، زبان زنده ی دنیاست
بخند، ترجمه با من! بخند، جان به فدایت



اگر که حضرت تقدیر نگاه چپ به تو انداخت،
هزار بار بمیرم، هزار بار به جایت



به روز بخت سیاهم نشسته ای به تماشا
دخیل بسته دل من به چشم راه گشایت



رها نکردی و رفتی، اسیر خاطره هایی...
عجیب نیست که قلبم، چرا نکرده رهایت

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

چه سرخوش گفت پیچک باقناری
که می رویم ، ز هر گوش و کناری

بپیچم دور شاخ کاج و افرا
به بالا می روم ، همسان ماری

گه از دیوار سخت راست قامت
گه از پیچ و خم افرشته داری

به هر شاخی رسم ، مأوا بگیرم
بسازم خوش سرای زر نگاری

خدا را شکر رفعت داده ما را
هزاران خانه در هر مرغزاری

نیم بیچاره همچون تو ،که حتی
ندارد کلبه ای ، در کنج خاری

چو تلخ آمد ،قناری ،نیش پیچک
بگفتا ای سبک سر ، مغز عاری

مرا گر نیست در کویی سرایی
نکرده شکوه ،یا افغان وزاری

نه بالا رفته از دیوار هر کس
نه رفعت جسته از هر شاخساری

به من دولت ، پر پرواز دادند
کران آسمان جایم ،نه «داری»

مرا از بند «دار» آزاد کردند
نه چون تو ، گر نبود ، افتی به خواری

۹۰/۱/۲۷

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

گذشتم تابستان را تا شهریوری دیگر
فراموشت نکردم من تا عاشق تری دیگر
دلم راتا ندادم دست آن رغیب برگرد
بیا ای دیو من شاید نیافتی دلبری دیگر

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

وقتی هنوز خون تو می جوشید…
ارابه های مرگ, سر بریده ی سرو را, به تاراج می بردند
و باد وحشی, به سمت قتل عام شقایق رهسپار بود
تنها قبای کهنه ام در خونت ضجه می زد.
خاموش...
در من آخرین ستاره می تپد
من از هجوم نور آبستنم و خاک مرده ی تنم در انتظار رستاخیزی دیگر ...
و تقاص خونت را با همین ستاره خرد می گیرم
من دست سبز باغ را از سیل و آسمان آبی ام را از این طوفان وحشت زا, پس می گیرم
و سر بر دامن کوه می گریم
درخت سیب حوا را دوباره سبز خواهم کرد...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

سالیانِ سال بود تو کنارم بودی
لابهلایِ این هجوم سایهسارم بودی

همه چیز عالی بود،ما که عاشق بودیم
از همه غمهای دنیا ما که فارغ بودیم

جز گلوپروانه ما ندیدیم در باغ
هرگز سرد نمیشد گرمایِ اجاق

همه بر وفقِ مراد بود ما که عاشق بودیم
در کمانِ مشکلات ما چه صادق بودیم

ناگهان روزی رسید که رقم خورد بر ما
همه آن گلهای ناب،مُردند در سرما

ناگهان ابری سیاه چیره شد بر آسمان
جنگجویِ روزگار،خوانده است تیروکمان

آتشی میانِ آب،میسوزاند این سرا
باد وحشی با غضب،می پیمود مرا

ناگهان پلکی زدم تا ببینم تو را
تو نبودی و غمت مانده به جا

آب و آتش،ابروباد دست اندر کارند
که مرا بیسبب،از رویِ زمین بردارند

ناگهان با سرعتی رد شد از کنار من
آنکه عاشقش شدم نیست در کنار من

سالیان سال است،که من عاشق هستم
من میانِ این قفس،سایه سارش هستم

گرچه او نیست هنوز،عطر او آکندهاست
بادو آتش، آبو ابر، جنگجو بازنده است

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

نقاشِ بازیگوش..



تو ای نقاش بازیگوش
بیا در سوگِ این تصویر
قلم را با کمی انصاف
به مهرِ مهربانت باز...
به سطرِ خاطره بسپار....
نگاهم را به رنگِ عشق
کنارِ یک غزل با شعر..
[تصویر:  q00is0lzu6j7moe2lu10.jpg]
به گیسوی غم اندودِ قلم در بومِ خود بنشان..
اگر سردم ..
اگر از غم چروکیده
بسوزانم به خورشید ی
برویانم
به سوسن های آغوشی
که در باغ تو می روید
اگر پیرم
اگر فرتوت
جوانم کن
جوانم کن به یاقوت و..
عقیقِ گرمِ یک بوسه ..
اسیر شهرِ آزادی
سکونت در قفس دارم
چکاوک باش و با مهرِ دو بالِ مهربانت باز..
قفسهای نگاهم را
به پروازِ قلم در بوم خود بسپار
تو و آن بوم رنگینت
شقایق های مردابِ غم انگیزم
و دردِ چهره در رویم
همه این قصه می دانید
خطوطِ صورتِ زردم
سکوتش با غم آغشته است
چرا سستی؟؟
چرا گنگی؟؟
چرا تردید و بی مهری؟؟
[تصویر:  h75eteo17sbmkjiol9qf.jpg]
در اعماقِ همین لبخند
میانِ آخرین سوگند
به جادوی قلم گونت
معمایی بکش از غم..
تمامم کن مرا با درد
به تصویری
که می خندد
و می میرد..
ولی آرام و آهسته .....
تو را چون سیب ممنوعه ....
به لبخندی تمّرد گون..
گناهِ تازه می چیند....

ادامه دارد...

[تصویر:  8kc6unov50gupcbqi8cb.jpg]
گاهی دوست داشتن گناهیست بزرگ
و عشق گناهی بزرگتر
اما؟؟
تو به من ثوابی نشان بده بانو
که...
شیرینتر از گناهِ تو باشد .
رامتین ..
و دیگر هیچ ..

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

من خودم خوب باشم,مادرم دختر ِ مردم است
نمی شود فقط به خوبی های دیگران افتخار کرد و خود در راه درست قدمی برنداشت
یا کج روی دیگران نباید دلیلی برای انحراف من باشد
(نکره بودن "خوبی" در این ضرب المثل نشانه ی خوب بودن در زمینه های مختلف است)
م ِخوم خویی بام,دائام دُختِر ِ مَردِمَ

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 16:26

روزیکه میگذشتی از هرچه بین ما بود

قاضی چکش به دل زد : تقصیر هر دوتا بود

من تای اول از آن گم کرده گنج بودم

آنسو تو تای دوم جرمی که سنگ ِ پا بود

من سرد وُ بی تحمل خودخواهیم فراوان

لجباز ِ جنگ ِ قدرت ، قهرت که آشنا بود

گاهی نشد برایت یک شاخه گل بگیرم

هیهات از محبت ، رفتارها جفا بود

در فاز ِ دل سپردن باور تو را نمیبرد

دریا کنار ِ دستم بی آب وُ در کُما بود

گاهی نشد سراغم از تاب ِ دل بگیری

چشمی که بسته بودی بسیار بی وفا بود

میلم نگفته بودم ، دستت کشیده ماندی

در لحظه های شادی تصویر بی صدا بود

عمخوار ِ من نبودی دلبر تو را ندیدم

ما اشتباه بودیم ، دنیای ما جدا بود

درکوچه ها شنیدم دلسرد میسرودی

ماندن چه سود دارد جائی که انزوا بود

گفتی که رفته ای تا سقفی به سر نریزد

افسوس وُ شوق ِ پایان ، باقی ی ماجرا بود

محمد محسن خادم پور _ ۱۳۸۱

دوستان خوشحال میشوم در تلگرام میزبانتان باشم:

https://telegram.me/fmals

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 18 دی 1394 ساعت: 1:21

ضجّه هایم چقِدَر جای شنیدن دارد
ارّه ات کند و دلت فکرِ بریدن دارد

پُک به پُک دود شدن در تو دگر بی اثرست
بی تو خونِ جگرم آه!! مکیدن دارد!

بغضم از دستِ تو یک کاردِ تیزست... بزن!
سینه ام دستِ تو بدجور دریدن دارد!!

بینِ هر پیکم و در اشکِ خودم غرق شدم
گریه های منِ بدمست چه دیدن دارد

بی تو اندازه ی دنیای من این پنجره است
آه...!! این پنجره تا صبح
.
.
.
پریدن دارد!


1:54
94/10/8
امینــ ـ ـــ

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 3:38

ای ستم پیشـــه
*****************
ای ستم پیشــــه ؛

کجا می بری این مردم چشـــم ؟

گـُنــه از روی فریبای تورفت !

سرزده با هوسی آمده برقابِ نگاهم بنشست .

اطهــــراست دیده مرا ،

مگـــراز یادِتو رفت ؟

سالهــارفته هنوزم دلِ من

درسلول دلِ تو دربنــدست .

زنــده است آیا او ؟

شایـــدم ، نیست درآن چاله سنگ !

خفتــه درگـوربه جمع ، آمده تنگ .

بی سبب نیست که این دیده به ماتم بنشست

دیده تنگ گشته به خود ، به کجا مانده دلش !

هااان ، توای دیده که دلباخته بودی به هوس

مانده تصــویردل از دلتنـــگی ، همچومرغی به قفس.

پروبالت بشکست .

ای ستم پیشـــه ، که بردی به فریب

ببراین مردم چشـــم ، که زجاجش به تاریک نشست

دیـــده از آن تو باد.

فرشاد- 94

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 3:38

چون سنگ شکسته ای به حجاری ها
چون چوب دو سر طلا به نجاری ها

از جنس دلم فروش چندانی نیست
راکد شده ام به قول بازاری ها

حالم شده حال ده که تقسیم سه است
چون دوره ای از گردش اعشاری ها

افتاده ام از اسب تو و اصل خودم
ننگین ترم از زمان قاجاری ها

یک بوسه به سیگارمو یک قهوه ی ناب
این عادت هر روزه ی سیگاری ها

اهداف من و زندگی ام گم شده است
در بین نبود ها و نا چاری ها

اما تو بدان برای تو جا دارد
قلبی که شده گیرِ گرفتاری ها
......
من منتظرم تو بی جوابم نگذار
در پاسخ سخت «دوستم داری؟ » ها

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 3:38

کاش تصویر نگاه آخرت
بین قاب خاطراتم می نشست
کاش لبخند ملیح ساده ات
این سکوت دردزا را می شکست
کاش آن دست محبت پرورت
بار دیگر بر سرم جا می گرفت
کاش آغوش پر از ارامشت
بر تن افسرده ام پا می گرفت
کاش دست من به دستت تا سحر
قصه می کردی برایم از قدیم
کاش می گفتی عزیزم سالها
زنده بودیم در شبستان نسیم
کاش می گفتی قشنگم خنده کن
خنده ات بر این پدر آرامش است
کاش می گفتی عزیزم تا ابد
از پدر بر تو همین یک خواهش است
کاش میشد تکیه گاهم شانه ات
کاش میشد روی دستت گریه کرد
کاش میشد روز تجلیل پدر
بوسه را بر گونه هایت هدیه کرد
کاش میشد چون گذشته پیش در
خیره سوی راه کوچه میشدم
کاش میشد بر دل این شام تار
منتظر ماه کوچه میشدم
کاش میدیدم که هر لحظه پدر
اسم من روی لبت هوار بود
کاش میدیدم کنار عکس تو
عکس من هم بر روی دیدار بود
کاش درکت می نمودم کاش کاش
کاش بندی می گشودم کاش کاش
کاش میفهمیدمت ای بهترین
یا تو بودی یا نبودم کاش کاش
...
عصمت الله جعفری
11.101394

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 3:38


گفت فندك حالم امشب خوب نيست
در سرم جز شعله ي آشوب نيست

اين همه حرمان و درد و رنج و مرگ
هيچ كس اينجا پي محبوب نيست

پرسشي آتش زده در جان من:
دوستان پاي فلك معيوب نيست؟!

خنده آمد بر لب سيگار باز
داشت در سينه هزاران گنج راز

گفت خاموشي برايت بهترست
غافلي از حكمت سوز و گداز

"هر كسي را بهر كاري ساختند"
سهم من از زندگي لب، از تو گاز

...

داده ام دل را به ماليخوليا
تا كه هستم زودتر پيشم بيا

فندكي در دست دارم آتشين
مانده ام روشن كنم سيگار يا...
٨ ١٠ ٩٤

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 17 دی 1394 ساعت: 3:38

صفحه بندی